داوود صمدى آملى
30
شرح نهاية الحكمة ( فارسى )
جالب اينجاست كه جناب علامه مىخواهند بفرمايند : اصل الواقعيه مشهود هر موجود ذى شعور است . به تعبير شريف حضرت استاد در دروس معرفت نفس ، جمادات و نباتات و حيوانات به ظاهر هيچ احساس و ادراكى ندارند ، اما در باطن همهء اينها صاحب شعور و ادراك مىباشند و لذا مىتوان گفت تمامى موجودات اعم از جمادات و نباتات و حيوانات و انسانها ذىشعورند و همهء آنها برهان صديقين را ادراك مىكنند ، يعنى اصل واقعيت يا اصل وجود واجب ، مشهود هر موجود متحققى است . به تعبير حضرت استاد در دروس معرفت نفس : وجود است كه مشهود ماست ؛ ما موجوديم و جز ما همه موجودند ما جز وجود نيستيم و جز وجود را نداريم و جز وجود را نمىيابيم و جز وجود را نمىبينيم . مىتوانيم كلمه وجود را برداريم و جاى آن كلمهء « واقعيت » يا « حق » و يا به تعبير جناب آخوند در اسفار « حقيقت عينيه » بگذاريم . خلاصه اينكه همهء ما به اصل واقعيت اعتراف داريم و اولين پلهاى كه هر موجود ذىشعورى در مقام ادراك روى آن قدم مىگذارد ، ادراك واقعيت است . بناى تمام مسائل علمى بنابر نظر شيخ الرئيس جناب شيخ الرئيس بو على سينا مىفرمايند : بناى تمام مسائل علمى بر محال بودن اجتماع نقيضين مىباشد ، زيرا اگر كسى قائل به اين اصل نباشد تمام ضروريات را انكار خواهد كرد و نهايتا هيچ مبناى علمى نخواهد داشت . مثلا همين كه طبيب مىخواهد راجع به بدن انسان تحقيق كند ، در او اين شبهه پيش مىآيد كه از كجا معلوم است كه بدن انسان تحقق داشته باشد ، شايد بدن انسان هم باشد و هم نباشد . و تا انسان به موجوديت امرى اطمينان پيدا نكند قادر به تحقيق در آن نخواهد بود . لذا هيچ رشته علمى محقق نخواهد شد . در عين حال